در حال حاضر خالی است: ریال0
مارکو بعد از سفر پرماجراش به ایران، جایی که توش با مفاهیم پایه امواج، مدولاسیون، دسیبل و آنتنها آشنا شده بود، حالا روبهروی ساختمون شرکت فایرنت ایستاده بود.
مصاحبهگر فایرنت: خب مارکو، توی رزومه نوشتی که در دورهی کوتاهمدتی با شبکه LTE آشنا شدی. چی شد تصمیم گرفتی تو ایران بمونی و کار کنی؟
مارکو با فارسی شجاعانه ولی شیرین : من در ایران چیزهایی دیدم که هیچ جای دنیا ندیدم: تنوع فرکانسها، خلاقیت مهندسی، چالشهایی که واقعیان. حالا میخوام از این دانش استفاده کنم و از صفر، ولی درست، رشد کنم.
مصاحبهگر لبخند زد: خوبه! ما یه پروژه طراحی ظرفیت برای منطقه پرترافیک داریم. از همین امروز، بهعنوان کارآموز وارد تیم نریمان میشی. آمادهای؟
مارکو بلند شد، دستشو دراز کرد. من همیشه آمادهم خصوصاً وقتی پای ایران وسط باشه.
ورود به جلسه طراحی ظرفیت
داخل سالن جلسات، نریمان رو به مانیتور ایستاده بود. اعضای تیم شامل سیما (کارشناس شبیهسازی)، پیمان (بهینه ساز شبکه) و حالا مارکو (کارآموز تازهوارد) بودن.
نریمان: مارکو، خوش اومدی. امروز میخوایم ظرفیت LTE رو برای ناحیه غربی تهران طراحی کنیم. از SINR تا نرخ ترافیک، همهچی باید دقیق باشه.
سیما: طبق مدلهای ترافیکی، مشترکین بهطور میانگین ۲ مگابیت در ساعت پرترافیک مصرف دارن. و با تراکم ۵۰۰ نفر در کیلومتر مربع، تعداد کل مشترکین حدود ۵۰۰۰ نفره.
مارکو با تعجب : پس کل ترافیک عرضهشده تقریباً ۱۰ گیگابیت در ساعت میشه؟
پیمان: درست گرفتی. حالا باید حساب کنیم چند سایت نیاز داریم. با ظرفیت حدود ۱۸.۳ مگابیت در هر سلول و ۳ سلول در هر سایت، هر سایت حدود ۵۴ مگابیت رو پشتیبانی میکنه.
مارکو با مکثی فلسفی: پس مثل تقسیم بیتها روی سمبلهای QAM، اینجا باید ترافیک رو روی سلولها مدوله کنیم، فقط نه با فاز و دامنه… بلکه با تعداد سایت!
نریمان لبخند زد: خوشم اومد از استعارتت. حالا بیا بریم سراغ تعیین تعداد سایت با محدودیت پوشش و ظرفیت.
چای، چالش و طیفها
روز دوم کاری بود و مارکو کنار پنجره واحد آنالیز فایرنت نشسته بود؛ نگاهش به اسلایدهای نرخ ترافیک و SINR خیره مانده بود. نمودارها شفاف بودند… ولی بعضی مفاهیم هنوز مثل مه در ذهنش میچرخیدند.
سؤالاتی در ذهنش میچرخید:
- چرا در مناطق با SINR پایین هنوز Throughput قابل قبولی داریم؟
- نسبت بار روی سلولها چطور بر کیفیت تجربه مشترک تأثیر میذاره؟
- آیا دسترسی به فرکانس ۱۸۰۰ بهتره یا ۲۶۰۰ برای مناطق پرتراکم؟
پیمان، که متوجه تعلل ذهنی مارکو شده بود، در یک تایم خلوت بهش گفت:
بیا بریم یه چای بخوریم. سوالهات رو دوست دارم، بهتره توی فضای آرومتر بازشون کنیم
اتاق گفتوگو، با عطر چای و نمودار
در یکی از اتاقهای جلسه شرکت، دو فنجان چای کمر باریک روی میز بود. لپتاپ باز شد و پیمان شروع کرد به توضیح:
پیمان: ببین مارکو، در مورد SINR و Throughput، قضیه فقط مربوط به قدرت سیگنال نیست. توی LTE، الگوریتمهای Scheduler مثل Proportional Fair (PF) تأثیر زیادی دارن. اگه مشترک توی مرز سلول باشه، SINRش پایینه، ولی Scheduler ممکنه براش منابع بده چون مدتی محروم بوده؛ یه جور عدالت نسبی.
مارکو: یعنی منابع به صورت دینامیک و با هوشمندی توزیع میشن، نه فقط بر اساس کیفیت لحظهای؟
پیمان: دقیقاً. حالا بریم سراغ فرکانسها. باند 2600 MHz توانایی انتقال اطلاعات بالاتری داره چون پهنای باند بیشتری مثل 20MHz داره ، ولی نفوذش در ساختمانها ضعیفه. در مقابل، باند1800MHz نفوذ خوبی داره، ولی پهنای باندش معمولاً کمتره، مثلاً ۱۰ یا ۱۵MHz
مارکو: پس برای مناطق پرتراکم شهری، استفاده از ۲۶۰۰ برای Outdoor مناسبه، ولی باید یه لایه ۱۸۰۰ یا حتی ۷۰۰ برای پوشش داخلی داشته باشیم.
پیمان: آفرین، حالا داری طرحهای Multi-layer و Small Cell رو درک میکنی. حتی گاهی از Carrier Aggregation (CA) هم استفاده میکنیم که توی UE بتونه همزمان از چند باند استفاده کنه.
مارکو: مثال ترکیب ظرفیت با پوشش، و هماهنگی بین فرکانسها مثل یه ارکستر با سازهای مختلف.
پیمان خندید:
دقیقاً! حالا برای پروژهمون، باید ببینیم کاربران بیشتر توی چه موقعیتهایی هستن. اگه بیشتر Indoor باشن، طراحی متفاوتی میخواد، حتی شاید استفاده از Distributed Antenna System (DAS)
چالش بعدی مارکو
چای تمام شده بود ولی ذهن مارکو تازه داشت گرم میشد.
در پایان گفتگو، پیمان فایل دیتاست ترافیک هفته گذشته رو به مارکو داد و گفت:
ازت میخوام یه Heatmap برای توزیع Throughput و مقایسه با لایه فرکانسی تهیه کنی. در کنارش، اگه تونستی یه مدل ساده برای پیشبینی ساعات پرترافیک پیشنهاد بده.
پیمان هوشمند
سلام امیدوارم حال همگی شما خوب باشه.من پیمان هوشمند هستم. مدرس برنامه نویسی و نرم افزارهای تحلیلی در حوزه مخابرات. خود من همیشه به عنوان یه دانش آموزش و دانش پژوه عاشق برنامه نویسی و کارهای آماری بودم و نقطه قوتم حتی در زمان تحصیل خودم هم مباحث برنامه نویسی بخصوص طراحی الگوریتم بوده. بنابراین این درس را خیلی مفهومی و عمیق یاد گرفتم. تفاوت عمیق من با دانشجویان در زمان تحصیلم این بود که در حوزه ای که تحصیل میکردم مشغول به کار بودم و این دلیل بر عمیق تر شدن در حوزه نرم افزار و مخابرات بود و از دانشگاه برای فهم بیشتر مبانی های کارم استفاده کردم. تا به امروز در اکثر سازمانهایی که کار کرده ام در کنار سمت اصلیم ، به عنوان سوپروایزر آموزشی هم فعالیت میکردم و متخصصینی در این حوزه آموزش داده ام و در بازار کار مشغول به کار هستند و در مدتی که کرونا باعث تعطیلی بسیاری از مراکز آموزش بود ، به صورت رایگان در خدمت دانشجویان نرم افزار از دانشگاه های مختلف بودم. همیشه در روش های آموزشیم بدنبال ابتکار و نوآوری هایی از قبیل گیمیفیکیشن و تکنیک های شناختی به جهت بهبود یادگیری بوده ام.




